میگوید یک روز دختر صدیقه جان را معلم اش گفت که بچیم فردا مادر ات را بگو که یک بار مکتب بیاید .
فردا آنروز که صدیقه جان به مکتب رفت معلم دختراش برای صدیقه جان گفت که دخترک ات میدانی صابون را به سین نوشته است فورآ صدیقه جان جواب داد وییی چقه بیسواد هستی حالی چه میشود اگر به سین نوشته کند قف نمیکند
