Afghanak Afghans Online Community in Switzerland! Afghan MP3 Music, Forums, Chat and more!
Feb 09, 2012
 

10 Recent postings:

Chit Chat What u think in this moment? Dec 10, 2011 - 10:43 AM zari
Chit Chat Salaam???? Dec 10, 2011 - 10:40 AM zari
Jokes Jokes Dec 07, 2011 - 09:57 PM shakila
PoEtrY & aRt Dari poems Nov 14, 2011 - 12:44 PM itminan299
Chit Chat Ellan Gom shoda Aug 29, 2011 - 05:29 PM rooney
PoEtrY & aRt Sher Jangi ya Moshaera Aug 27, 2011 - 06:36 PM shakila
Food and Recipes Who is good in cooking Aug 03, 2011 - 04:10 PM maihan90
MuSiC issues Music Box Mp3 Jul 17, 2011 - 10:19 AM qashang
PoEtrY & aRt Shortread ( Chistaan ) Mar 31, 2011 - 11:26 PM rooney
Afghanak Announcements Site Update Feb 26, 2011 - 12:45 PM prety

Go to forum

 

Afghan Chat Room

1000+ Chatrooms. 100% Free No Credit Card Required.
www.All-Chatrooms.com

Afghan Music Klingeltne
Lade Dir die neusten SMS & Tne. 100% Gratis - Unlimited!
Ch-Musik.com/Artists_A-Z

مهاجرت کانادا
برای مهاجرت همیشه یک راه قانونی هست
www.Canada118.com
 

Dari poems  Bottom

Go to page [-1] 1 - 2 - 3 - 4 - 5 ... 40 - 41 - 42 [+1 +10]:

  • Butterflyyaki az sher hai maqboli Qahari Asi :!:


    حملهء اسکندر به آریانا



    که روم ازشکستش شکسته سراسـت
    سخـن بـر سر جنگ اسکـندر است

    زســـاســـان رهء آریـــانــا گــرفـــت
    که اقبال او چـــون کمی پــا گرفـت

    کـــه بــا ايـن وطـن کـين نـبايد نـمود
    اگرچه که مادر بدو گـــفــتــه بـــود

    کـــه خـر خــانـه نــي، آرياناست این
    بَــدُو گـفـته بُــد راهــدان، راهــبیـن

    پــسر زاده انــــد از پـــــدر در پـــدر
    چـه، ایــن خاک را مـادرانی دگــــر

    ازینجا تـوان نـيــست آسـان گــذشــت
    ازيـنجا به شمشير نــتوان گــذشــت

    دِه و دره زيــن خـاکـدان آرش است
    درین خطه کوه وکمر سرکش است

    مَـپـِـــنــدار بــي کــــس، بــیـــابـان او
    مـبين ســـــوي احـــوال ويـــران او

    بــدخــشــانــش ايـمان دهِ خاور اسـت
    هـــراتـش سرا پاي جـــنگاور است

    کـسی کـه بـدين قوم کین کرد، مُـــرد
    ســـر از کابـلستان، سلامت نـبــُـرذ

    نــدارد بـه افـسـانـه ها، هــمـقــریـــن
    تــخار و سمــنگان گـُـرد آفـــريـــن

    که اين خطه ها مهدِ گرگ است وشیر
    ســر غــزنه و بــامـيـانــش مگيــــر

    از ايــمان نــموده است نــشؤ و نـــمـا
    بـر لــوگــــر و بـازوی پکـــتـــيــــا

    کـــه عــالــم بــود مــحو کـردار شان
    چـــنان اتــحاد اســت در کـــارشان

    سـر از پنجـشیـرش بـیاری بــدســـت
    که در وردک ار کج نگاهت نشست

    که اســلافــت از آن خجالـت کـــــشد
    مـَرو ورنـه چـندان گزنـدت رسـد

    سپــــــاه ســـــکندر کــشانـيــد ســـــر
    قــضا رفته بــود و درین بوم و بــر

    پــی خــون مــا نـيــزه بــرداشــــتـنـد
    بــه تـــاراج، پـــرچــم افــراشــتــند

    يــکي جــنـت، آلــودهء خــــون شـــد
    هــمـه خـطـه بـا مرگ، مسموم شـد

    مگو کـه به خون چـون بـغلـتيد خلق؟
    مــگـــو کـه چـه نـاديدني ديد خلق؟

    ســتـم تــا کـجا و جـفا تـا چـه رفـت؟
    مـپرس آنکه بـــر آريـانـا چه رفت؟

    کــنون بـشـنـو از لاي فـــريادِ مـــــن
    یــکی نــاله از گــور اجـــدادِ مــــن

    شــنــيــدم شـبــي تــلــخ، ايـن داستان
    کــه از گــور آبـائي از بـاســــــتـان

    کـه اي قــصه ســـاز ســرافــراز هـا
    کـــه اي شاعر ســــوزها ســـاز ها

    به صد شيوه ي سخت کـُـشـتـنـد مـان
    بـه زنـجیر بـستند و بـُردنــــدِ مــان

    در و بــام بــشـکــست، افـگـار مانــد
    جرو جوي و پُـــلوان مان زار ماند

    همي باغ مان، بُــــته مان ســوخـتـنـد
    هــمـي هــر چــه را آتش افروختند

    نـه از بـنده شـد شـرم شان نه از خـدا
    بـه هـنگــــام کـُـشـتـارمــردان مــــا

    بــه دلــداري ما کسي غـــــم نخــورد
    کسي گـيريهء سوگِ ما را نــکـــرد

    نــبـخــشـيـدشـان هير و هامآون مــان
    نــبخـشــيـد بــــر روميان خون مان

    کـه بـايـد دمـار از سـتـمگر کــــشـيــد
    خـلاصه کـه هـنـگــام آن شـد پـديـد

    ز آبــاء و اجـداد در يـک خـــــروش
    هــمـي بـانـگِ تـاريـخ آمــد بگـوش

    هــمـی رســتــم از زابــلان نعـره کرد
    هــمـي باستان کـُوفت کـَـوس ِ نبرد

    لـــواي رهــايــي بــه ســر بــر کــنـید
    کـه اي آریــن زادگـان ســر کــنـيد

    کــــــــه آزادي مـرد، آبـــــادی اســت
    کـه میــراثِ ما، جمله آزادي اسـت

    بـه رنـگ دگــر ميکــشد، کـام خـوش
    کـه دژخيم، در زيـر هر نـام خوش

    جـفـا کـــاره را وقـت دادن خطــاست
    وفــاي سـتـمگر، فـقــط در جفاست

    نـــه بـــا رومـيـان، هــمــنوائی کـنيد
    بــميريــد و عـــزت کــمائي کــنـيد

    عنان از کفِ چـرخ گــردون گـرفــت
    خـشونت چـو در قـوم افزون گرفت

    سپاه سکـــنــــدر بـــشـــــد تــار و مار
    بــرآمـد بـهـم غـیرتِ روزگـــــــــار

    کــه ايــمان سـرو پــاي خــاور گـرفت
    چنان جنگِ مـغـلوبه ئي درگــرفــت

    بـپــوســيـد از زخـم نــاســـــــور روم
    رگ و ريـشــهء امـپراتــــــور روم

    وزان، دردِ آن قــوم درمان گــرفــت
    فــقط خــشم و شمشیر، ميدان گرفت

    کــه ره را بـه شـمـشـیـر بـايـد گـشـاد
    فــقـــط مــام فـرهـنگ دسـتــور داد

    رســــــانـيـد تــا کـعــبـه آن کـــاروان
    طـلـسماتِ فـرهـنگِ شـمـشـيـريــان

    کـه کـاري نـيـافـتـاد و در بــــاخـتـنـد
    وگـرنـه، چـه نـيـرنـگ هـا سـاختند

    بــه نـِــي و چــرا قـصه تــدويـن شود
    بـهــر جــا کـه آزادي آذيــن شــــود

    لــوائي بـه فـرهنگِ من ساخــتــــنـــد
    ز نِــی و چــرا پـيـرهــن ســاخــتـند

    ازيـــن دو، بــه خـود زنـدگي ساختيم
    ز نـِـي و چرا قصه قد بر افراخـتيم

    هــمان نِــي مــا و هـمـانـــا چــراست
    دلــيــلي بـه هــستي مـا گر سزاست

    چــرا، مايــهء نــنــگِ ما نــام ماست
    نــَـــهِء مـا سر آغاز فرهنگِ ماست

    ازيــن دو بــزادم، ازيـــن گــوهــــرم
    مـرا نـِــي پدر شـــد، چرا مـادرم

    ازآن ســرزمـــــــيـن مـــرا سـاخـتـنـد
    يــکي خــطه را، خــشــم پـرداختند

    کــه آخــر به افغانــــــستان شــد تـمام
    يــکي خـطــه را عــشـق کـردند نام
  • تو آمدی


    آن شب که تو آمدی صفا پیدا شد

    پیمان شکنی رفت و وفا پیدا شد

    در غربت من که جای بیگانه نبود

    برقی زد و روی آشنا پیدا شد

    گنجی که به سالها نهان بود از چشم

    با هلهله در خانة ما پیدا شد

    یک عمر کویر فقر را پیمودم

    تا برق زد و کوه طلا پیدا شد

    خورشید سعادتی که بر من تابید

    در سایة رحمت خدا پیدا شد

    من بودم و تاریکی شب ها نگاد

    از گوشة آسمان سها پیدا شد

    تا شکر خدا بگویم از دیدن تو

    درخلوت من حال دعا پیدا شد

    با آمدنت که اختر بخت منی

    در ظلمت شب ستاره ها پیدا شد
  • گـل در بر و می در کف و معشوق به کام است
    سلـطان جهانـم بـه چـنین روز غلام است
    گو شـمـع میارید در این جمع که امـشـب
    در مـجـلـس ما ماه رخ دوست تمام اسـت
    در مذهـب ما باده حـلال اسـت ولیکـن
    بی روی تو ای سرو گـل اندام حرام اسـت
    گوشـم هـمـه بر قول نی و نغمه چنگ است
    چشمـم همـه بر لعل لب و گردش جام است
    در مـجـلـس ما عـطر میامیز کـه ما را
    هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام اسـت
    از چاشـنی قـند مـگو هیچ و ز شـکر
    زان رو کـه مرا از لـب شیرین تو کام اسـت
    تا گـنـج غـمـت در دل ویرانه مقیم اسـت
    هـمواره مرا کوی خرابات مـقام اسـت
    از نـنـگ چـه گویی که مرا نام ز ننگ اسـت
    وز نام چـه پرسی که مرا ننـگ ز نام اسـت
    میخواره و سرگـشـتـه و رندیم و نـظرباز
    وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
    با محـتـسـبـم عیب مـگویید کـه او نیز
    پیوسـتـه چو ما در طلب عیش مدام اسـت
    حافـظ مـنـشین بی می و معشوق زمانی
    کایام گـل و یاسـمـن و عید صیام اسـت
  • محبت

    محبت برگ زردی است به نام غم

    محبت آینه شکستۀ است به نام دل

    محبت مروارید افتادنی است به نام اشک

    محبت نامه سوزناکی است به نام آه
  • خون شدم رنگ حنای تو مرا یاد آمد

    خاک گشتم کف پای تو مرا یاد آمد

    چشم من بر غلط افتاد به یک برگلی

    به خدا ناخن پای تو مرا یاد آمد

    میگذشتم ز چمن چشم من رفتاد به سرو

    قد و بالای رسای تو مرا یاد آمد

    دی غزالی به بیابان مرا دید رمید

    دیدن تو رو به قفای تو مرا یاد آمد

    آشنا شد نظرم بر سبد پر ز رواش

    ساعد و ساق صفای تو مرا یاد آمد

    عشقری گفت به به من قصۀ آهو روشان

    آن پریروزه ادای تو مرا یاد آمد
  • zeeraخون شدم رنگ حنای تو مرا یاد آمد

    خاک گشتم کف پای تو مرا یاد آمد

    چشم من بر غلط افتاد به یک برگلی

    به خدا ناخن پای تو مرا یاد آمد

    میگذشتم ز چمن چشم من رفتاد به سرو

    قد و بالای رسای تو مرا یاد آمد

    دی غزالی به بیابان مرا دید رمید

    دیدن تو رو به قفای تو مرا یاد آمد

    آشنا شد نظرم بر سبد پر ز رواش

    ساعد و ساق صفای تو مرا یاد آمد

    عشقری گفت به به من قصۀ آهو روشان

    آن پریروزه ادای تو مرا یاد آمد


    Nice poem, ien sheer ra Hashmat Ehsanmand ham khanda dar CD esh '' Feroza Banu'' nice song!!! :)
  • تکرار می کنیم

    تکرار می کنیم ترانه های غربت و دل تنگی را

    چنان که مادران دل تسلیم سرنوشت

    لالائ های آمیخته به غم تنهایی خود را

    در سر گیجۀ گهواره های خستگی می تنند

    در این جهان رفت و آمد های آشوب

    کودکی است بیدار که آوارگی را

    چون خوابی پر هول و تکان از کابوس هر شب

    چشم بسته می پاید
  • Wa Wa, Chi zak sher hai wala.keep up the work .

    Wais
  • روز گار

    کاش هیجکس تنها نبود

    کاش دیدنت رویا نبود

    گفته بودی که میمانم ولی

    رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
    من دعا کردم برای باز گشت

    دست های تو ولی بالا نبود

    یک نفرآمد صدایم کرد و رفت

    با صدایش آشنا یم کرد و رفت

    پشت پر چین شقایق که رسید

    ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
  • Cool poems indeed, specially Forogh Farukhzads, she's one of my fav. and I wanted to add a peom of Qahar Aasi, a great poet, but I can't figure out how to attach a file, I am new u know. I'd be happy if someone could guide me through plz.
  • AthenaCool poems indeed, specially Forogh Farukhzads, she's one of my fav. and I wanted to add a peom of Qahar Aasi, a great poet, but I can't figure out how to attach a file, I am new u know. I'd be happy if someone could guide me through plz.


    cool Qahar Aasi is great, but i dont know how to attach a file...u can ask Wais jan for help.
  • خدايا در ره مظلوم جان دادم
    ولي ظالم جانم را ربود و
    آشيانه ام را فروخت
    بي ديارم كرد
    چنان تاختم بهر وحشت ظالم
    ولي سردار بالا دست
    آب را از سر بند بلندي ها
    به رويم بست
    چنان من خسته و نالان
    پشت آب سرگردان
    ميان راه
    در سر بلندي مي دويدم
    تا شود يك قطره آبرا
    از
    اسارت سرد بالا دست بدست آرم
    خدايا تشنه بودم
    تنم بيداد آب ميكرد
    ولي ظالم جانم را ربود و
    آشيانم را فروخت و
    بي ديارم كرد


    (محبوبه نيكيار )
  • همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشند
    دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشند
    به کرشمه يی نگاهش دل ساده لوح ما را
    چه به ناز ميربايد چه قشنگ ميفروشد
    شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه
    ز شراره يی که هر شب دل تنگ ميفروشد
    به دکان بخت مردم کی نشسته است يارب
    گل خنده ميستاند غم جنگ ميفروشد
    دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدی
    که غزال چوچه اش را به پلنگ ميفروشد
    مدتيست کس نديده گهری به قلزم ما
    که صدف هر آنچه دارد به نهنگ ميفروشد
    ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
    مطلب گل از دکانی که تفنگ ميفروشد


    (رازق فانی)
  • یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

    یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

    یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

    یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

    یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

    یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

    ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟ یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

    گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک

    این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز

    یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست یاد من هست که دیگر دل تو مال من است

    یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز

    یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
  • WooW Butter jana basyarrr zeeba bod thx az enka ba ma ham share kardi.. :)

    منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
    تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی

Go to page [-1] 1 - 2 - 3 - 4 - 5 ... 40 - 41 - 42 [+1 +10]:

  • 0 users
  • and 219 anonymous guests

This list is based on users active over the last 500 minutes.


Text Chat

New Page 1

 

Who is Online

Welcome!

  • Members
  • Total: 685
  • New Yesterday: 0
  • New Today: 0
  • Latest: muhammadjumma

  • Connected
  • Members: 0
  • Guests: 219
  • Total: 219

  • Online members
  • No members connected

Poll

How many times per day do you visit (Afghanak)